محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4394
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عثمان بن داود خولانى گويد : يزيد بن وليد مرا به همراهى حذيفة بن سعيد سوى محمد بن عبد الملك و يزيد بن سليمان فرستاد و آنها را به اطاعت خويش دعوت كرد و وعده داد و اميدوار كرد . گويد : ما از مردم اردن و محمد بن عبد الملك آغاز كرديم ، جمعى از آنها به نزد محمد فراهم آمدند ، من با وى سخن كردم . يكى شان گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، اين قدرى خبيث را بكش . » ، اما حكم بن جروقينى آنها را از من بداشت . آنگاه نماز به پا شد و من با وى خلوت كردم و گفتم : « من فرستادهء يزيدم به نزد تو ، به خدا پشت سر من پرچمى بسته نمىشد مگر بالاى سر يكى از مردان قوم تو بود و درمى از بيت المال برون نمىشد مگر به دست يكى از آنها مىرسيد ، براى تو نيز چنين و چنان مىفرستد . » گفت : « اين را تعهد مىكنى ؟ » گفتم : « آرى . » گويد : آنگاه برون شدم و پيش ضبعان بن روح رفتم و به دو نيز همانند اين گفتم و نيز گفتم : « تا وقتى كه وى بباشد ولايتدارى فلسطين را به تو واميگذارد . » از من پذيرفت و من بازگشتم . هنوز صبح نشده بود كه مردم فلسطين برفتند . محمد بن سعيد ازدى گويد : در اردن خبر گير يزيد بن وليد بودم وقتى آنچه مىخواست سامان گرفت ، مرا عامل خراج اردن كرد . وقتى با يزيد بن وليد مخالفت كردند ، پيش سليمان بن هشام رفتم و از او خواستم سپاهى با من بفرستد كه به طبريه حمله برم ، اما سليمان نپذيرفت كه كسى را همراه من بفرستد . پيش يزيد بن وليد برفتم و خبر را با وى بگفتم ، به خط خويش نامه اى به سليمان نوشت و دستور داد هر چه خواسته بودم با من بفرستد . نامه را پيش سليمان بردم ، مسلم بن ذكوان را با پنج هزار كس همراه من فرستاد . شبانه آنها را ببردم تا به بطيحه رسيديم و در دهكده ها پراكنده شدند ، من با گروهى از آنها سوى طبريه رفتيم و آنها به سپاه خويش